تبليغاتX
عرفان
 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد


 

نوشته شده توسط مجتبی . ص در سه شنبه 1387/04/25 ساعت 8:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چه پیش آمده ما را ؟....

چه پیش آمده ما را !! ....


 

نوشته شده توسط مجتبی . ص در چهارشنبه 1387/04/19 ساعت 9:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


کودکی , جوانی تا ....

در تاخت و تاز کودکانه , دست کودکی ام را در دست نوجوانی گذاشتم و

 

 در سرخوشی نوجوانی ، دست جوانی را گرفتم  ؛ که نه از شادی کودکی و نه از

 

 نشاط نوجوانیم چیزی را در ذهن به یادگار ندارم !

 

 و در گل ولای جوانی آنقدر غلت زدم که متوجه از راه رسیدن

 

 و گذر جوانی نیز نشدم ؛ مانند بادی آمد و بسرعت طوفانی گذشت !

 

 با پاهای غرور جوانیم به دنبال آرزوهایی در بام آسمان بودم , آرزوهای آسمانی

 

که تصویرشان در سراب زندگی زمینی ام نقش بسته بود !! 

 

آه ... با  پاهای خستگی ناپذیر جوانی ، برای  رسیدن  به ناکجاآبادهای زندگی ....

 

آنقدر سربه هوا بودم و بدنبال ستاره بخت و اقبال که متوجه گذر از قله زندگی ام  نشدم

 

و حال که چشم از ستاره بختی که نداشته ام  گرفته ام

 

خود را در سرازیری زندگی یافته ام ، آنهم بی هیچ توشه ای از جوانی !!!

 

و این قصه هنوز هم ادامه دارد ......

 

 گذر عمر آنهم بدون بازگشت آنچه را که جا گذاشتی دیگر ...


 

نوشته شده توسط مجتبی . ص در پنجشنبه 1387/03/30 ساعت 10:58 قبل از ظهر موضوع دست نوشته هایم | لینک ثابت